Toggle stanza 1
ببین تا دیده چند افسون نماید
1

ببین تا دیده چند افسون نماید

که خود را چون تویی بیرون نماید

2

چو طالع شد رخ میمونت ما را

زمانه طالع میمون نماید

3

چو خورشید رخش بینم، مرا چشم

به هر دم نقش دیگرگون نماید

4

به خرمنها سخن سنجد ترازو

لبت چون خنده موزون نماید

5

اگر در روی زرد من نبینی

زهی این رو کسی را چون نماید

6

مبین در چشم من چندین که بسیار

چو اندر شیر بینی خون نماید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور