Toggle stanza 1
سوار من که ره در سینه دارد
1

سوار من که ره در سینه دارد

زبان پر مهر و دل پر کینه دارد

2

خیال اسپ او، شطرنج بازی

همه با استخوان سینه دارد

3

ز سم بوسیدن شکر دهانان

سمند او به پا شیرینه دارد

4

ازین پس ما و درویشی، چو درویش

هوس پوشیدن پشمینه دارد

5

کند بر ما جفاها و نداند

که حق صحبت دیرینه دارد

6

ازین مه نیست امروزینه این جور

که دل بر دوستان پر کینه دارد

7

دل خسرو به پا مالد نترسد

مگر پا بر سر گنجینه دارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور