غزل شمارهٔ 557
Toggle stanza 1فلک با کس دل یکتا ندارد
11
فلک با کس دل یکتا ندارد
ز صد دیده یکی بینا ندارد
22
درخت دهر سر تا پای خارا است
تو گل جویی و او اصلا ندارد
33
جهان از مردمی ها مردمان را
نویدی می دهد، اما ندارد
44
کسی از هفت بام چرخ بگذشت
که باغ هشت در مأموا ندارد
55
کسی کاین جا مربع می نشیند
در ایوان مثمن جا ندارد
66
چرا خسرو، نیندیشی تو امروز؟
از آن فردا که پس فردا ندارد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

