غزل شمارهٔ 1587
Toggle stanza 1ای بوده در قفای تو دایم دعای من
11
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
بیگانگی مکن که شدی آشنای من
22
دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم
تا داد من ز تو بستاند خدای من
33
گر من دعا کنم به سحرگاه، وای تو
گر دست من نگیری، صد بار وای من
44
تو از برای عشقی و عشق از برای تو
من از برای دردم و درد از برای من
55
تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو
ای جان، بگو که کیست فقیر و گدای من؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

