غزل شمارهٔ 1983

Toggle stanza 1
فتح می آید در دهلیز دولت باز کن
1

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن

2

کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود

تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ساز کن

3

بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است

این چنین بندان به پای پیل گرگ انداز کن

4

تیغ تو چون در بر لشکر کلید فتح شد

دست بگشا قلعه دربند را در باز کن

5

تیغ خود را گو که جان خصم و دشت کربلاست

گر توانی در بیابانی چنین پرواز کن

6

زنده شد ز افسانه های خشت تو بهرام گور

زین فسانه هفت گنبد را پر از آواز کن

7

ز ابر نیسان خود و آوازه باران خود

غلغلی افگن به دریا گوش ماهی باز کن

8

زآهن شمشیر درهای همه عالم بگیر

وانگه انعام ندیمان سخن پرداز کن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور