Toggle stanza 1
رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
1

رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را

شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را

2

غم که مرا در دل است کس نکند باورم

پیش که پاره کنم وای من این سینه را

3

رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی

آب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را

4

توبه ز می کرده بود دل که تو ساقی شدی

باز همان حال شد احمد پارینه را

5

من چو ز سر خواستم، چشم تو پیکار جُست

خنجر نو ده به دست تُرکِ کهن‌کینه را

6

صوفی ما شد خراب دوش به یک بانگ چنگ

پیش بریشم کشید خرقهٔ پشمینه را

7

بر سر خسرو اگر طعنه زند هر کسی

روی سیاه مراست عیب تو آیینه را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور