غزل شمارهٔ 1745
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
11
روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
من بد لست حیا من شدة الندامه
22
گاهی کشد به تیغم، گاهی زند به تیرم
فی کل ما یعری حلافنا ادامه
33
چون حال خویش گویم با ظالمی که پیشش
لم تعتبر حدیثی والعجم فی التهامه
44
ماییم و کعبه جان مردن به وادی غم
والله فر منی یا طالب السلامه
55
خسرو ز طعن ترسی، اینجاست بازی جان
بالحیف لحقه من خافه ملامه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

