غزل شمارهٔ 1745

Toggle stanza 1
روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
1

روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه

من بد لست حیا من شدة الندامه

2

گاهی کشد به تیغم، گاهی زند به تیرم

فی کل ما یعری حلافنا ادامه

3

چون حال خویش گویم با ظالمی که پیشش

لم تعتبر حدیثی والعجم فی التهامه

4

ماییم و کعبه جان مردن به وادی غم

والله فر منی یا طالب السلامه

5

خسرو ز طعن ترسی، اینجاست بازی جان

بالحیف لحقه من خافه ملامه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور