غزل شمارهٔ 1746
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1شمع فلک برآید با آتشین زبانه
شمع فلک برآید با آتشین زبانه
ساقی نامسلمان درده می مغانه
کشتی من روان کن مانا کرانه یابم
دریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه
چون توبه ام شکستی گر نیست وجه باده
بفروش خانه من با آن شرابخانه
می نیم خورد خود ده ور پاره برنجی
دل بر لب تو دارم، می خواستن بهانه
نی نی که از رخ خود بیهوش کن که باری
یکدم خلاص یابم از محنت زمانه
رو تا رویم بیرون دستم به گردن تو
تو بیخود صبوحی، من بیهش زمانه
ای مه غلام حسنت، چون در خمار باشی
نی رو ز خواب شسته نه موی کرده شانه
مطرب به رود خود زن دستی به ابر باران
وین زهد خشک ما راتر کن به یک ترانه
خسرو خراب مطرب تو مست ناز و سرخوش
هان در چنین نشاطی یک رقص عاشقانه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه
برداشته ربابی میزد یکی ترانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2395
میبرزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی! دَر دِه میِ شبانه
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 495
در صومعه نگنجد، رند شرابخانه
عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 238
در صومعه نگنجد رند شرابخانه
ساقی، بده مغی را، درد می مغانه
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 239
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

