Toggle stanza 1
مست آمد آن نگار که ما مست روی او
1

مست آمد آن نگار که ما مست روی او

دیوانگیست کار من از جستجوی او

2

با خود برید چشم من از روی مردمی

گر آرزو کنید که بینید روی او

3

بر خاک کوی وی دل من دوش گم شده ست

یک ره طلب کنید دل از خاک کوی او

4

خواهید تا چو من نشوید از بلای هجر

در من نگه کنید و ببینید سوی او

5

گر تلخ پاسخی دهد از خوی تلخ خویش

هم بشنوید و تلخ مدانید خوی او

6

گر هیچ نیست، پیش نسیم صبا روید

بر خسرو شکسته رسانید بوی او

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور