غزل شمارهٔ 1948

Toggle stanza 1
من ندیدم چون تو هرگز دلبری
1

من ندیدم چون تو هرگز دلبری

سرکشی عاشق کش و غارتگری

2

از تو یک ناز و ز خوبان عالمی

وز تو تیری و ز دلها لشکری

3

از زمین پنهان بماند آفتاب

گر برآیی بامداد از منظری

4

من سری دارم که در پایت کشم

گر تو در خوبی نداری همسری

5

از کجا بر روزگار من فتاد

چون تو سنگین دل بلای کافری

6

دست نه بر سینه ام تا بنگری

آتش پوشیده در خاکستری

7

ماند چشمم روز و شب در چارسو

تا مگر ناگه در آیی از دری

8

من که از خود بر تو غیرت می برم

چون توانم دیدنت با دیگری

9

هر که دید از چشم خسرو خون روان

گشت هر مو بر تن او نشتری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور