غزل شمارهٔ 1949
Toggle stanza 1آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
11
آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
کسی ستم روزگار بر من زار آمدی
22
یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماند
کار به دست است، اگر دست به یار آمدی!
33
دست من آنگه که گشت از سر زلفش جدا
کاش که پای حیات بر دم مار آمدی
44
صبر و دل از من برفت، قدر ندانستمش
از پی این روزگار این دو به کار آمدی
55
از پس سالی مگر روی نماید چو گل
غنچه که بسته قبا باد سواد آمدی
66
خسرو از آن یک کنار جان به میان ریختی
آنکه برفت از میان گر به کنار آمدی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

