Toggle stanza 1
یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
1

یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی

کافتد ز فتنه در همه آفاق غارتی

2

چندین به شهر دزدی دلها کجا شود؟

در دیده گر ز چشم تو نبود اشارتی

3

آن را که می کشی، به ازین نیست خونبهاش

از سر کنیش زنده، گر آیی زیارتی

4

گر بی رخت عمارت عمرم کند سپهر

بادا خراب، یارب ازینسان عمارتی

5

گویند دوست وعده به شمشیر می کند

آن بخت کو که یابم از ایشان بشارتی

6

من وصف آن جمال چگونه کنم که هیچ

فیروزمند نیست بر آنم عبارتی

7

عشق آتش است، خسرو، اگر سوزدت مرنج

دانی که آتشی نبود بی حرارتی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور