غزل شمارهٔ 89
Toggle stanza 1وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
11
وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
وندران کوی نهانی نظری بود مرا
22
جان به جایست، ولی زنده نیم من، زیرا
مایه عمر به جز جان دگری بود مرا
33
مست گشتم که شبش دیدم و در خواب هنوز
به گه صبح ز مستی اثری بود مرا
44
همه کس را خور و خواب و من بیچاره خراب
ای خوشا وقت که خوابی و خوری بود مرا
55
به ازین بودم ازین پیش، اگر هیچ نبود
باری از جنس صبوری قدری بود مرا
66
باری از دیده مریزید گلابی که به عمر
لذت از عشق همین درد سری بود مرا
77
هیچ یاد آمدت، ای فتنه که وقتی زین پیش
عاشق سوخته در به دری بود مرا
88
خواستم دی که نمازی بکنم پیش خیال
لیک آلوده به دامان جگری بود مرا
99
هیچ کس نبود کاندک غمی او را نبود
لیکن از دولت تو بیشتری بود مرا
1010
نروم پیش که یاد آیی و دیوانه شوی
آنکه گه گه به گلستان گذری بود مرا
1111
پاسبان روز هم از قصه خسرو بشنود
کامشب از گریه چه ناخوش سحری بود مرا
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

