Toggle stanza 1
یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
1

یا رب، که داد آینه آن بت پرست را

کو دید حسن خویش و زما برد دست را

2

خون می خورد، به سینه درون می رود،بلاست

یارب، که راه می دهد آن ترک مست را

3

دیوانه بتان نکند رو به کعبه، زانک

تعظیم کعبه کفر بود بت پرست را

4

جانا، نرفتنی ست چو دلها ز زلف تو

چندین گره چه می زنی آن زلف شست را

5

مخرام ازین نمط که به شهر از خرامشت

بر جا نماند یک قدم اهل نشست را

6

چندین چه غمزه می زنی از بهر کشتنم

صید تو زنده نیست مکن رنجه شست را

7

خسرو چو جان نیافت به عشق تو مرد نیست

زین ره به خون دیده چه شویی تو دست را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور