Toggle stanza 1
وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
1

وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا

وندران کوی نهانی نظری بود مرا

2

جان به جایست، ولی زنده نیم من، زیرا

مایه عمر به جز جان دگری بود مرا

3

مست گشتم که شبش دیدم و در خواب هنوز

به گه صبح ز مستی اثری بود مرا

4

همه کس را خور و خواب و من بیچاره خراب

ای خوشا وقت که خوابی و خوری بود مرا

5

به ازین بودم ازین پیش، اگر هیچ نبود

باری از جنس صبوری قدری بود مرا

6

باری از دیده مریزید گلابی که به عمر

لذت از عشق همین درد سری بود مرا

7

هیچ یاد آمدت، ای فتنه که وقتی زین پیش

عاشق سوخته در به دری بود مرا

8

خواستم دی که نمازی بکنم پیش خیال

لیک آلوده به دامان جگری بود مرا

9

هیچ کس نبود کاندک غمی او را نبود

لیکن از دولت تو بیشتری بود مرا

10

نروم پیش که یاد آیی و دیوانه شوی

آنکه گه گه به گلستان گذری بود مرا

11

پاسبان روز هم از قصه خسرو بشنود

کامشب از گریه چه ناخوش سحری بود مرا

Sources

Persian text source: Ganjoor