Toggle stanza 1
هر که روی تو دید جان دانست
1

هر که روی تو دید جان دانست

لب شیرینت، را همان دانست

2

حسن تو عالمی بخواهد سوخت

هم در آغاز می توان دانست

3

نرخ کردی به بوسه ای جانی

بنده بخرید و رایگان دانست

4

ذقنت چه نمود و دل به خیال

بوسه ای زد، مگر دهان دانست

5

دل ز هجر تو بس که تنگ آمد

مرگ را عمر جاودان دانست

6

دی به کویت تن ضعیف مرا

زاغ بربود و استخوان دانست

7

غمزه تو زبان کشید ز من

که مرا نیک بی زبانی دانست

8

کرد بر من دلت به نادانی

هر چه از جور بیکران دانست

9

پیش ازین غم نبود خسرو را

غم که دانست این زمان دانست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور