غزل شمارهٔ 369
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1هر که روی تو دید جان دانست
11
هر که روی تو دید جان دانست
لب شیرینت، را همان دانست
22
حسن تو عالمی بخواهد سوخت
هم در آغاز می توان دانست
33
نرخ کردی به بوسه ای جانی
بنده بخرید و رایگان دانست
44
ذقنت چه نمود و دل به خیال
بوسه ای زد، مگر دهان دانست
55
دل ز هجر تو بس که تنگ آمد
مرگ را عمر جاودان دانست
66
دی به کویت تن ضعیف مرا
زاغ بربود و استخوان دانست
77
غمزه تو زبان کشید ز من
که مرا نیک بی زبانی دانست
88
کرد بر من دلت به نادانی
هر چه از جور بیکران دانست
99
پیش ازین غم نبود خسرو را
غم که دانست این زمان دانست
Sources
Persian text source: Ganjoor

