Toggle stanza 1
درآمد در دل آن سلطان دل‌ها
1

درآمد در دل آن سلطان دل‌ها

دل من زنده شد زان جان دل‌ها

2

همی‌کارد به کویش تخم جان خلق

که می‌بارد از آن باران دل‌ها

3

ز بس دل‌ها که در کوی تو افتاد

شده زاغ و زغن مهمان دل‌ها

4

به گرما از سواد چشم من کن

سیه چتر خود، ای سلطان دل‌ها

5

زهی مهتاب عالم‌سوز کافگند

رخت در عرصه ویران دل‌ها

6

عذابی دارم از تو گرچه هستی

ز رحمت آیتی در شأن دل‌ها

7

نگویم درد خود کس را که نشناخت

طبیب کالبد درمان دل‌ها

8

تو می خور گرچه مشتاقان کبابند

به روی آتش سوزان دل‌ها

9

دل خسرو شد از نو بت‌پرستی

تو تا بردی همه ایمان دل‌ها

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور