غزل شمارهٔ 509
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
11
بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
آنچ از لبت آید ز می ناب نیاید
22
دانم که لبت بنده نواز است، ولیکن
آن به که مگس بر سر جلاب نیاید
33
معذوری، اگر نیست دلت را اثر مهر
کاین عجز عیسی ست، ز قصاب نیاید
44
ناآمدنت را گله از بخت کنم، زانک
در کلبه درویش تو مهتاب نیاید
55
شبها من دیوانه و یار و دو سه همدم
من نالم و یاران مرا خواب نیاید
66
از دل نگشاید گره گریه ام، آری
ماتم چو بود سخت به چشم آب نیاید
77
ما بهر صلاح رخ ساقی نگذاریم
کان را بتی هست به محراب نیاید
88
چه عیش بود آنکه کنی بر دل خسرو
از چشم تو بک ناوک پر تاب نیاید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

