Toggle stanza 1
بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
1

بر آب رخت یک گل سیراب نیاید

آنچ از لبت آید ز می ناب نیاید

2

دانم که لبت بنده نواز است، ولیکن

آن به که مگس بر سر جلاب نیاید

3

معذوری، اگر نیست دلت را اثر مهر

کاین عجز عیسی ست، ز قصاب نیاید

4

ناآمدنت را گله از بخت کنم، زانک

در کلبه درویش تو مهتاب نیاید

5

شبها من دیوانه و یار و دو سه همدم

من نالم و یاران مرا خواب نیاید

6

از دل نگشاید گره گریه ام، آری

ماتم چو بود سخت به چشم آب نیاید

7

ما بهر صلاح رخ ساقی نگذاریم

کان را بتی هست به محراب نیاید

8

چه عیش بود آنکه کنی بر دل خسرو

از چشم تو بک ناوک پر تاب نیاید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور