Toggle stanza 1
روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
1

روزی اگر آن ماه به مهمان من آید

دوران فلک در ته فرمان من آید

2

دیوانه دلی داشتم، آواره شد از من

کی باز درین سینه ویران من آید

3

هر صبحدم از گریه شود خون دلم آب

کز باد نسیم گل خندان من آید

4

من دانم و من، چاشنی درد تو، جانا

حاشا که طبیب از پی درمان من آید

5

جانم تو ستان، باز تنم خاک ستاند

آن دم که اجل در طلب جان من آید

6

در کوی تو نایم که پریشان شودت دل

گر چشم تو بر حال پریشان من آید

7

دانی که چها می گذرد بر دل خسرو

در گوش تو گر ناله و افغان من آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور