غزل شمارهٔ 510
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
11
روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
دوران فلک در ته فرمان من آید
22
دیوانه دلی داشتم، آواره شد از من
کی باز درین سینه ویران من آید
33
هر صبحدم از گریه شود خون دلم آب
کز باد نسیم گل خندان من آید
44
من دانم و من، چاشنی درد تو، جانا
حاشا که طبیب از پی درمان من آید
55
جانم تو ستان، باز تنم خاک ستاند
آن دم که اجل در طلب جان من آید
66
در کوی تو نایم که پریشان شودت دل
گر چشم تو بر حال پریشان من آید
77
دانی که چها می گذرد بر دل خسرو
در گوش تو گر ناله و افغان من آید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

