Toggle stanza 1
غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
1

غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟

سوار مست می آید، فساد است و فساد است این

2

به زلفش صد دل مظلوم در فریاد می بینم

ندانم رشته ظلم است یا زنجیر داد است این!

3

منش گویم چنین مخرام کآه خلق بد باشد

نصیحت می کنم، یارب، چه ترک خود مراد است این

4

بگفتم گریه را «باز ایست » آخر یک زمان، گفتا

که جانان می رود بیرون، چه جای ایستاد است این

5

همه کس را ز یاد دوستان در دل نشاط آید

مرا جان می رود بیرون، ندانم تا چه یاد است این؟

6

مبین عار، ار به گریه ریخت مردم دیده در پایت

که از خون دلش پرورد و طفل خانه زاد است این

7

دلا، درمانده گشتی از خیال من هم از اول

که او را جای می دادی، نمی گفتم فساد است این

8

به امید سلامی رفت روز عمر در کویش

شبت خوش، خسروا، بگذر که وقت خیر باد است این

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور