Toggle stanza 1
از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
1

از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این

بیا تا تر کنم لب را، اگر بوی شراب است این

2

ز مستی چشم نگشایی و تیرت بی خطا بر جان

جهانی کشته شد، آخر چه می گویی «صواب است این »؟

3

نخفتم از غمت شبها و امروزت که می بینم

ز تن جان می رود بیرون، نمی دانم چه خواب است این؟

4

فرامش شد مرا خورشید از شبهای بی پایان

ترا می بینم و اندر گمانم کآفتاب است این

5

مزن طعنه که عاشق نیستی چون خون نمی گویی

که خون بوده ست آخر پیش از این کامروز آب است این

6

ز سوزم خواب شب بویی در آمد، مست من گفتا

«در این خانه جگر می سوزد و بوی کباب است این »

7

غمت مهمان جاوید است و جانم میزبانش شد

تو باش، ای میهمان کز بهر رفتن در شتاب است این

8

سؤالی کردمش کآزاد خواهد شد دلم وقتی

گره زد در سر ابروی کج، گفتا «جواب است این »

9

شبی زلفش گرفتم، گفت «هم زینت در آویزم »

بده، ای دزد جان، شکرانه مشکین طناب است این

10

رقیبا، تیغ میرانی و در جان می کنی رخنه

تو این را زخم می گویی و ما را فتح باب است این

11

تو، ای ساقی، که هر دم می دهی خونابه ای ما را

به خسرو می چه می‌بدهی که خود مست و خراب است این

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور