Toggle stanza 1
مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
1

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است

به آفتاب ز ذره چه جای پیغام است

2

هزار جان مقدس شدند خاکستر

هنوز پختن سودات از آدمی خام است

3

بیار ساقی دریای می که جانم سوخت

ز جاجه دل من گر چه دوزخ آشام است

4

ازان چراغ که دلهای خلق می سوزد

چراغها به سر کوی تو به هر شام است

5

خطاست نسبت بالای تو به سرو، که سرو

نه شوخ وشنگ خرام است و مست و خودکام است

6

دلم که بستده ای باز ده که که لاف زنم

که این خرابه ز سلطان خویش انعام است

7

زکوة حسن کم از یک نظاره آخر کار

گدای کوی توام، گر چه خسروم نام است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور