غزل شمارهٔ 1883
Toggle stanza 1مرادوش گویی به خواب آمدی
11
مرادوش گویی به خواب آمدی
به کف کرده جام شراب آمدی
22
کنون هست جان کندنم زان خمار
که در خواب مست و خراب آمدی
33
ز حیرت به خواب اجل می روم
به بیداریم نه به خواب آمدی
44
به دل بردنم آمدی، عیب نیست
تو مستی به بوی کباب آمدی
55
شبی داشتم تیره از روز بد
شبم خوش که چون ماهتاب آمدی
66
چو جستند از گریه من سبب
تو بودی که بر روی آب آمدی
77
کجا بودی، ای اختر، نیک فال؟
که مه بودی و آفتاب آمدی
88
به قهر ارچه کامل شدی، هم خوشم
که در تیغ حاضر جواب آمدی
99
دل خسرو از تو نشد هیچ دور
به ره گر چه بس ماهتاب آمدی
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

