Toggle stanza 1
مرادوش گویی به خواب آمدی
1

مرادوش گویی به خواب آمدی

به کف کرده جام شراب آمدی

2

کنون هست جان کندنم زان خمار

که در خواب مست و خراب آمدی

3

ز حیرت به خواب اجل می روم

به بیداریم نه به خواب آمدی

4

به دل بردنم آمدی، عیب نیست

تو مستی به بوی کباب آمدی

5

شبی داشتم تیره از روز بد

شبم خوش که چون ماهتاب آمدی

6

چو جستند از گریه من سبب

تو بودی که بر روی آب آمدی

7

کجا بودی، ای اختر، نیک فال؟

که مه بودی و آفتاب آمدی

8

به قهر ارچه کامل شدی، هم خوشم

که در تیغ حاضر جواب آمدی

9

دل خسرو از تو نشد هیچ دور

به ره گر چه بس ماهتاب آمدی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور