غزل شمارهٔ 716
Toggle stanza 1هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند
11
هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند
بر دل زیرک و بر جان خردمند کند
22
زلف ازان می برد آن شوخ که شبهای غمم
گر شود کوته، از آنجا همه پیوند کند
33
آن خیال است که آیینه نماید چو تویی
آینه ماه شما را به که مانند کند؟
44
نیم شب ز آتش دل روز کنم در تو، ولی
دل چه داند که چنین روز شبی چند کند؟
55
گیسوی پر گرهت رشته بت را ماند
که دل گرم من سوخته را بند کند
66
چون وفا نیست ترا، خسرو مسکین چه کند؟
دل ضرورت به جفاهای تو خرسند کند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

