Toggle stanza 1
آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند
1

آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند

زلف تو با شب و رخسار تو با ماه کند

2

از خیالت شب عاشق به درازی بگذشت

رفتن و آمدن از زلف تو کوتاه کند

3

خیز و بخرام که از بهر خرامیدن تست

شانه کو بر سر خوبان جهان راه کند

4

نازنینا، ز پی سایه تست از خورشید

گل که او خیمه زند، ماه که خرگاه کند

5

دیده در چاه زنخدان تو افتاد مرا

با که گویم که ازین واقعه آگاه کند؟

6

ناله من که یکی بود و دو شد از زنخت

همچو آواز که مردم به سر چاه کند

7

آتشی در دل خسرو زدی و آه نکرد

کاتشی دیگر برخیزد، اگر آه کند

8

خسروا، گر ستم از دوست رسد، باکی نیست

چاره تسلیم بود هر چه که آن شاه کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور