Toggle stanza 1
چو لب زنی به می و در میان بگردانی
1

چو لب زنی به می و در میان بگردانی

من آن شراب نگویم که جان بگردانی

2

مگرد ساقی ازینسان چه آرزو داری؟

که مست بی خبرم در جهان بگردانی

3

گران رکابی حسنت بس است مستی ما

چه حاجت است که رطل گران بگردانی

4

خوش آن زمان که بری نام عاشقان، وانگاه

که نام من به لب آید، زبان بگردانی

5

مرا بکشتی و خصمان به خون گرت گیرند

به یک کرشمه دل همگنان بگردانی

6

رسد که روی بگردانی از رهی، لیکن

چگونه روی من از آستان بگردانی

7

فدای چشم توام وز سرم کنی زنده

گرم تو بر سر آن ناتوان بگردانی

8

سوار می روی و تیر آه می بارد

تو آن نه ای که از اینها عنان بگردانی

9

رسید یار، توانی که ای رقیب، امروز

بلای آمده از عاشقان بگردانی

10

غلام رویم و گر ببینی آن رخ، ای زاهد

غلام تو شدم، ار چشم ارزان بگردانی

11

به خون خسرو مسکین، چو تشنه است، بکوش

مگر که آن دل نامهربان بگردانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور