غزل شمارهٔ 1907
Toggle stanza 1هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
11
هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
در روم و ری منادی تاراج دین دهی
22
پیش لب تو گر چه گداییست کار من
ملک جهان مراست، گر انگشترین دهی
33
چون من روم، به تربت من بوسه ای زنی
حلوای روح من چو دهی، این چنین دهی
44
آنجا که گشت تست، بگو تا شویم خاک
باری چنین چو کشته خود را زمین دهی
55
جان بردن نهفته، میاموز غمزه را
جلاد را چه استره در آستین دهی؟
66
تلخی عشق بی مزه گردد ز نوش وصل
ناخوش میی که چاشنیش انگبین دهی
77
من کیستم که خنده زنی تو به روی من؟
خسرو خس و بهاش تو در ثمین دهی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

