Toggle stanza 1
هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
1

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی

در روم و ری منادی تاراج دین دهی

2

پیش لب تو گر چه گداییست کار من

ملک جهان مراست، گر انگشترین دهی

3

چون من روم، به تربت من بوسه ای زنی

حلوای روح من چو دهی، این چنین دهی

4

آنجا که گشت تست، بگو تا شویم خاک

باری چنین چو کشته خود را زمین دهی

5

جان بردن نهفته، میاموز غمزه را

جلاد را چه استره در آستین دهی؟

6

تلخی عشق بی مزه گردد ز نوش وصل

ناخوش میی که چاشنیش انگبین دهی

7

من کیستم که خنده زنی تو به روی من؟

خسرو خس و بهاش تو در ثمین دهی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور