غزل شمارهٔ 1909

Toggle stanza 1
گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
1

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی

دیده بد دور ازان جمال و جوانی

2

ما ز تو نزدیک می شویم به مردن

گاه خرامش مگر تو عمر روانی

3

گر تو درآری به دوستگاری ما سر

هست سر آنکه سر دهیم نشانی

4

ای که زنی سنگ پیر توبه شکن را

شیشه نگه دار، سر تراست، تو دانی

5

داغ شرابم برون خرقه چه بینی؟

داغ نگه کن ز ساقیم به نهانی

6

گر چه ازان شه خوریم خون و نپرسد

شربت درویش یاربش بچشانی

7

درد من، ای باد، کوه تاب نیارد

می شنو از من، ولی بدو نرسانی

8

ای که دم از سوز شمع می زنی اینجا

سوزش جانی بدان نه سوز زبانی

9

پیش که خسرو ز سینه آه برآورد

آه که جان نیز نیست محرم جانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور