غزل شمارهٔ 1146
Toggle stanza 1اگر چه پرسش من نیست رایش
11
اگر چه پرسش من نیست رایش
رها کن تا بمیرم زیر پایش
22
زمین را بهره زان پا و سرم دور
به غیرت هر دم از خاک سرایش
33
سر ما در کمند و شه به جولان
چه غم می دارد از مشتی گدایش!
44
چو از ما رفت، یاران، جان بی شرم
بدار ار می توانی داشت جایش
55
ترا خون ریز عاشق نیست حاجت
که هجران نیک می داند سزایش
66
شراب شوق کز جنت دلم خورد
گوارا باد آن نقل بلایش
77
تو کش یارا که خواهد مرد بی تو
که خسرو کرد خود را آزمایش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

