غزل شمارهٔ 1145
Toggle stanza 1دل من چون شود دور از وثاقش
11
دل من چون شود دور از وثاقش
که ماند آویخته ز ابروی طاقش
22
عجب سیاره ای دارد دل من
که می سوزد جهانی ز احتراقش
33
هزارم دیده باید گاه جولانش
که بندم فرش در راه براقش
44
مکن ضایع، طبیبا، مرهم خویش
که خوش می سوزم از داغ فراقش
55
گزیده شد دلم از جان که جانش
سگ دیوانه شد در اشتیاقش
66
کجا با چون تو سیمین ساق ماند
درخت گل که پر خار است ساقش
77
جفاهای ترا گردان کند چرخ
نرنجی جان خسرو از نفاقش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

