Toggle stanza 1
دل من چون شود دور از وثاقش
1

دل من چون شود دور از وثاقش

که ماند آویخته ز ابروی طاقش

2

عجب سیاره ای دارد دل من

که می سوزد جهانی ز احتراقش

3

هزارم دیده باید گاه جولانش

که بندم فرش در راه براقش

4

مکن ضایع، طبیبا، مرهم خویش

که خوش می سوزم از داغ فراقش

5

گزیده شد دلم از جان که جانش

سگ دیوانه شد در اشتیاقش

6

کجا با چون تو سیمین ساق ماند

درخت گل که پر خار است ساقش

7

جفاهای ترا گردان کند چرخ

نرنجی جان خسرو از نفاقش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور