Toggle stanza 1
من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
1

من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی

تا از تو نسیمی نرساند به دماغی

2

خوش دولت مرغی که خورد بر ز تو، ماییم

کز دور خرابیم به بویی چو تو باغی

3

گر خواه به بازار شوم، خواه به بستان

ما را ز رخت سوی دگر نیست فراغی

4

گر جلوه طاووس ز روی تو نبینیم

در کوی تو میریم به مهمانی زاغی

5

تو داغ جگر را چه شناسی که نبودت

جز از می گلرنگ به دامان تو داغی

6

پروانه که جان را به سر شمع فدا کرد

در مشهد خویش از تن خود سوخت چراغی

7

آن به که من سوخته پیش تو نیایم

زیبا نبود پیش گلی بانگ کلاغی

8

لاغ است ترا کشتن، اگر لطف دگر نیست

باری ز من دلشده یاد آر به لاغی

9

نآمد ز دل خسته خبر، گر چه که خسرو

از گریه دوانید چپ و راست الاغی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور