غزل شمارهٔ 1923
Toggle stanza 1من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
11
من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
تا از تو نسیمی نرساند به دماغی
22
خوش دولت مرغی که خورد بر ز تو، ماییم
کز دور خرابیم به بویی چو تو باغی
33
گر خواه به بازار شوم، خواه به بستان
ما را ز رخت سوی دگر نیست فراغی
44
گر جلوه طاووس ز روی تو نبینیم
در کوی تو میریم به مهمانی زاغی
55
تو داغ جگر را چه شناسی که نبودت
جز از می گلرنگ به دامان تو داغی
66
پروانه که جان را به سر شمع فدا کرد
در مشهد خویش از تن خود سوخت چراغی
77
آن به که من سوخته پیش تو نیایم
زیبا نبود پیش گلی بانگ کلاغی
88
لاغ است ترا کشتن، اگر لطف دگر نیست
باری ز من دلشده یاد آر به لاغی
99
نآمد ز دل خسته خبر، گر چه که خسرو
از گریه دوانید چپ و راست الاغی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

