غزل شمارهٔ 331
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
11
مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
که می زند دم بیگانگی و همدم نیست
22
تو رخ نمودی و عشاق را وجود نماند
که پیش چشمه خورشید روز شبنم نیست
33
به زلف تو همه دلهای سرد راست گذر
وگرنه حالش ازین گونه نیز در هم نیست
44
هزار سال ترا بینم و نگردم سیر
ولی دریغ که بنیاد عمر محکم نیست
55
یکی ز تیغ و یکی از سنان همی ترسد
مگوی هیچ کزینها غم و ازان هم نیست
66
به جان خسرو، اگر زانکه صد هزار غم است
درون جان تو اینست غم، دگر غم نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

