غزل شمارهٔ 331

Toggle stanza 1
مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
1

مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست

که می زند دم بیگانگی و همدم نیست

2

تو رخ نمودی و عشاق را وجود نماند

که پیش چشمه خورشید روز شبنم نیست

3

به زلف تو همه دلهای سرد راست گذر

وگرنه حالش ازین گونه نیز در هم نیست

4

هزار سال ترا بینم و نگردم سیر

ولی دریغ که بنیاد عمر محکم نیست

5

یکی ز تیغ و یکی از سنان همی ترسد

مگوی هیچ کزینها غم و ازان هم نیست

6

به جان خسرو، اگر زانکه صد هزار غم است

درون جان تو اینست غم، دگر غم نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor