Toggle stanza 1
چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
1

چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست

چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست

2

دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید

چه سود دارد بخشش، چو بخت یارم نیست

3

به خاک کوی بسازم، چو خاک یار نیم

بر آستانه بمیرم چو پیش بارم نیست

4

خوشم به دولت خواری و ملک تنهایی

که التفات کسی را به روزگارم نیست

5

مرا مپرس که در دم نهان نخواهد ماند

که اعتماد برین چشم اشکبارم نیست

6

نفس به آخرم آمد، ازان دهی سخنی!

که بهر کوی عدم هیچ یادگارم نیست

7

ملامتش رسد از خونم، این همی کشدم

وگرنه بیم ز شمشیر آبدارم نیست

8

ز بس که در دل خسرو سواریش ننشست

به عمر یک نفسی بر پی غبارم نیست

Sources

Persian text source: Ganjoor