غزل شمارهٔ 973
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1هر که دل با غم تو یار کند
11
هر که دل با غم تو یار کند
تیغ را بر سر اختیار کند
22
هر کسی را محل کجا که قدم
در ره عشق استوار کند
33
چون تو برقع برافگنی، ایام
صحن آفاق پر نگار کند
44
ور به جولان در آری اشهب حسن
چشم خورشید پر غبار کند
55
کز وصال تو تا به صد فرسنگ
غم ز نزدیک من فرار کند
66
بس ز لعل تو بوسه ها دزدد
بر رکاب تو تا نثار کند
77
اندران آرزوست خسرو نیز
که شبی بر درت قرار کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

