غزل شمارهٔ 943
Toggle stanza 1منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
11
منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود
22
چو عقل از سر تقوی ز دست رفت، کنون
شراب در سر و ساغر به دست خواهم بود
33
کلید باده در انداخته به پرده دل
خدای تا در توبه نبست خواهم بود
44
ببرد حسن بتان دینم، ای مسلمانان
چو هندوان پس از این بت پرست خواهم بود
55
از اشتیاق تو در رنج، نیست خواهم شد
در آرزوی تو تا عمر هست، خواهم بود
66
به سینه زن نه به دیده خدنگ غمزه، از آنک
ز دیده من به تماشای شست خواهم بود
77
خط تو گفت در آغاز خاستن، کاینک
منم که فتنه اهل نشست خواهم بود
88
دل از خط تو مرا گفت، رو به گلشن و باغ
که من به سایه آن خاک پست خواهم بود
99
صلاح کاهش جان است، عشق خواهم باخت
فساد لذت عیش است، مست خواهم بود
1010
نگار من عمل زلف خود مرا فرمای
اگر چه روز و شب اندر شکست خواهم بود
1111
چو خورد هم به ازل جام عاشقی، خسرو
همیشه مست شراب الست خواهم بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

