Toggle stanza 1
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
1

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو

بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو

2

تو که به غلتاق تنگ چست در آمد تنت

پرده دل را درید رشک بغلتاق تو

3

بو که بیاید ز تو شستن نعل سمند

پای بزرگان گرفت گریه عشاق تو

4

گریه کنم تا مگر ز ابرو اشارت کنی

لیک ز باران من غم نخورد طاق تو

5

پیش تو مردن مرا چون نگذارد رقیب

بهر چه باری زید خسرو مشتاق تو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور