غزل شمارهٔ 547
Toggle stanza 1دل عاشق چرا شیدا نباشد
11
دل عاشق چرا شیدا نباشد
به عشق اندر جهان رسوا نباشد
22
نگویی تا به کی، ای شوخ دلبر
ترا پروای حال ما نباشد
33
به بستان لطافت سرو باشد
ولی چون قد او رعنا نباشد
44
کدامین دیده در وی نیست حیران؟
مگر چشمی که او بینا نباشد
55
نه دل باشد که غافل باشد از یار
نه سر باشد که پر سودا نباشد
66
به نوعی دل ز خسرو در تو بستم
که با غیر توام پروا نباشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

