Toggle stanza 1
آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او
1

آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او

وان خواب نازآلود بین، وین غمزه قتال او

2

یک تار مویش را صبا هر دو جهان گوید بها

هرگز بدین ندهم رضا گر من بوم دلال او

3

خنگش چو از جا در جهد هرگز نه پیشش سر نهد

سبزه به خط خود دهد فتوای خون و مال او

4

گر در شکار آن کینه کش گاهی به میدان مست و خوش

مسکین دل دیوانه وش سرگشته در دنبال او

5

گر می پرد این چشم تر کان رویش آید در نظر

بگذر، دلا، کاندر اثر خون می چکد از خال او

6

آه دل زارم کنون سوزان نمی آید برون

کش داغها اندر درون گنجد، نگنجد حال او

7

در بند آن زلف دو تا دیوانه ام دایم، دلا

زنهار زنهار، ای صبا، گه گه بپرسی حال او

8

خسرو شناسد سوز من، و آن ناله دلسوز من

زان کاگهست از روز من، شبهای همچون سال او

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور