Toggle stanza 1
زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او
1

زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او

بسیار مرد شیردل کاید شکار ناز او

2

جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کشش

با ما چه عیاری کند زلف کمند انداز او

3

بر حکم آن خط قضا بنوشته اش بر گرد رخ

جان وام دارد او ببین مر عاشق جانباز او

4

گفتی که مرغ جانت را بند و قفس بسیار شد

این هم نماند، ای جان، بسی نزدیک شد پرواز او

5

شوقی که هست از شمع خود آلوده آتش مرا

گر مطرب آرد در نوا ترسم، بسوزد ساز او

6

خسرو ننالد پیش کس زیرا که گرید خلق خون

بس کز جراحتهای دل خون می چکد زآواز او

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور