غزل شمارهٔ 545
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1چو ماه روزه از اوج سما شد
11
چو ماه روزه از اوج سما شد
ز نور روزه دوران بی ضیا شد
22
بر ابروی هلال عید بنگر
هلال ابروم از من جدا شد
33
ازان آبی که بگذشت از سر خم
پیاله با صراحی آشنا شد
44
مرا کاب دو چشم از سرگذشته ست
عجب بنگر که گل باد صبا شد
55
گلش را سبزه نارسته گیا رست
چنان مردم مگر مردم گیا شد
66
ازان محراب ابرو یاد کردم
نمازی چند نیز از من قضا شد
77
مگر مجنون شناسد، حال من چیست؟
که در هجران لیلی مبتلا شد
88
همه گل می دمد از دیده در چشم
خیال روی او ما را بلا شد
99
در آب دیده سرگردان چه مانده ست؟
مگر سنگین دل من آشنا شد
1010
دو چشم خسرو از باریدن در
کف شاهنشه باران عطا شد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

