Toggle stanza 1
چو ماه روزه از اوج سما شد
1

چو ماه روزه از اوج سما شد

ز نور روزه دوران بی ضیا شد

2

بر ابروی هلال عید بنگر

هلال ابروم از من جدا شد

3

ازان آبی که بگذشت از سر خم

پیاله با صراحی آشنا شد

4

مرا کاب دو چشم از سرگذشته ست

عجب بنگر که گل باد صبا شد

5

گلش را سبزه نارسته گیا رست

چنان مردم مگر مردم گیا شد

6

ازان محراب ابرو یاد کردم

نمازی چند نیز از من قضا شد

7

مگر مجنون شناسد، حال من چیست؟

که در هجران لیلی مبتلا شد

8

همه گل می دمد از دیده در چشم

خیال روی او ما را بلا شد

9

در آب دیده سرگردان چه مانده ست؟

مگر سنگین دل من آشنا شد

10

دو چشم خسرو از باریدن در

کف شاهنشه باران عطا شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور