Toggle stanza 1
به هر درد و غمی دل مبتلا شد
1

به هر درد و غمی دل مبتلا شد

چرا یکباره یار از ما جدا شد؟

2

برید از دوستان خود به یکبار

دریغا، حاجت دشمن روا شد

3

بگفتم عاشقان را ناسزایی

کنون عاشق شدم، اینم سزا شد

4

به رندی و به شوخی و به صد ناز

دل از من برد و آنگه پارسا شد

5

شب از همسایه ها فریاد برخاست

مرا نالیدن شبها بلا شد

6

گرفتارش شدم با یک نگاهی

ز یک دیدن مرا چندین بلا شد

7

وفا و مهربانی کرد با خلق

چو دور خسرو آمد، بی وفا شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور