Toggle stanza 1
می خواستم که روزه گشایم نماز شام
1

می خواستم که روزه گشایم نماز شام

سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام

2

با قامتی که سرو سهی گر ببیندش

یک پا ستاده تا به قیامت کند قیام

3

برداشت پرده از رخ و چون روز عرضه کرد

بر من نماز صبح به وقت نماز شام

4

کردم سلام و سر بنهادم به روی خاک

هر چند سجده سهو بود از پی سلام

5

ای عید روزگار، نهان کن رخ چو ماه

بر عاشقان خویش مکن روزه را حرام

6

من بی قرار مانده و تو بر قرار خویش

درویش روزه بسته و حلوا هنوز خام

7

روزه مدار چون لب تو پر ز شکر است

آزاد کن غلامی، ای خسروت غلام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور