غزل شمارهٔ 585
Toggle stanza 1ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام
کس را چو تاب سطوت دیدار خود ندید
در پرده سوی اهل نظر می کند خرام
ممکن ز تنگنای عدم ناکشیده رخت
واجب به جلوه گاه عیان نانهاده گام
در حیرتم که این همه نقش غریب چیست
بر لوح صورت آمده مشهود خاص و عام
هر یک نهفته لیک ز مرآت آن دگر
برداشته ز جلوه احکام خویش کام
باده نهان و جام نهان و آمده پدید
در جام عکس باده و در باده رنگ جام
قومی به گفت و گوی که آغاز ما چه بود
جمعی به جست و جوی که انجام ما کدام
جامی معاد و مبداء ما وحدت است و بس
ما در میانه کثرت موهوم والسلام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
می خواستم که روزه گشایم نماز شام
سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1403
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221
صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
هات الصبوح صبحک الله یا غلام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 307
بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
ماهیت جمال تو اینست والسلام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 308
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

