غزل شمارهٔ 584

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 16

صنف: غزل

Toggle stanza 1
زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
1

زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام

علیک الف صلوة و الف الف سلام

2

فزوده پرتو روی تو نور مهر سپهر

شکسته معجز حسن تو قدر بدر تمام

3

به حشر اگر نگشایی ز لعل نوشین مهر

بهشتیان چه کنند از رحیق مسک ختام

4

نقاب اگر بگشایی ز رخ نداند کس

که طلعت تو کدام است و آفتاب کدام

5

ز خوان عام تو هر کس گرفته بهره خاص

به قدر مرتبه خویشتن چه خاص و چه عام

6

کدام دل که ز ارباب نطق و اهل بیان

لبت نبرد به لطف مقال و حسن کلام

7

ز فیض جام تو جامی مدام جرعه کش است

بلی نصیب بود خاک را ز کاس کرام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 81

اگر امیر جهاندار داد من ندهد

چهار ساله نوید مرا که هست خرام

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 83

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام

اشارتی که بکردی به سر به جای سلام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1732

به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام

که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1733

سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام

دل غریب بیابد ز نامه شان آرام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1734

به گوش من برسانید هجر تلخ پیام

که خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1735

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 356

حکایت از لبِ شیرین‌دهانِ سیم‌اندام

تفاوتی نکند گر دعا‌ست یا دشنام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357

زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام

خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام

تو مُستریح و به افسوس می‌رود ایام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 362

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور