Toggle stanza 1
چو تُرک مست من آلوده‌ی شراب درآید
1

چو تُرک مست من آلوده‌ی شراب درآید

ز شور او نمکی در دل کباب درآید

2

لبش اگر کِشدم در سوال بوسه، نترسم

ولیک غمزه مبادا که در عتاب درآید

3

بیا! که زاهد خشک ار شبی‌ت مست بیابد

به جرعه تر کند آن زهد و در شراب درآید

4

به گِرد دیده‌ی خود خاربستی از مژه کردم

که نی خیال تو بیرون رود، نه خواب درآید

5

گهی که روی به دیوار بهر راز تو آرم

عمارتی‌ست که اندر دل خراب درآید

6

سر از دریچه برون کرده‌ای، بسوختم، آخر

رها مکن که در آن روزن آفتاب درآید

7

کج است تیر مژه، راست می‌زنی به دل من

که تیر کج چو به آتش رسد به تاب درآید

8

ز بهر دیدن هندوستانِ زلف تو هر شب

بیا ببین که ز سیلاب چشم، آب درآید

9

ز گریه در غم رویت به چشم خسرو بیدل

نماند آب اگر، بو که خون ناب درآید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور