Toggle stanza 1
چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
1

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید

ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید

2

ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد

گلی که بر سر آن سرو سرفراز برآید

3

مرا نهال قدش بر جگر نشست بدانسان

که گر هزار پیش برکنند، باز برآید

4

به یاد آن قد و قامت سرشک لعل دو چشمم

به هر زمین که بریزد، درخت ناز برآید

5

چو پشت دست گزم از فسون و حیرت رویش

فسون و حیرتم از نقش های گاز بر آید

6

عجب مدار ز باران عشق و تخم محبت

چو سبزه از گل محمود اگر ایاز بر آید

7

نماز نیست مرا جز به سوی بت نه همانا

که کار خسرو گمره از آن نماز بر آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور