Toggle stanza 1
رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
1

رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است

چو نیک می نگرم آفتاب در عرق است

2

به خونش گر شد آن روی و در عرق افتاد

همیشه شمع منور به تاب در عرق است

3

به گرد عارض و روی تو خط خوی آلود

محقق است که چون مشک ناب در عرق است

4

چو عکس روی خوی آلوده اش به جام افتاد

قدح چو با دل پر خون شراب در عرق است

5

ز رشک آنکه عرق بر رخش چرا غلتید

سرشک دیده ما چون حباب در عرق است

6

ز غیرت این تن خسرو چو در تب و سوز است

دلش بر آتش غم چون کباب در عرق است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور