غزل شمارهٔ 397
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: ابدرعرقاست
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
11
رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
چو نیک می نگرم آفتاب در عرق است
22
به خونش گر شد آن روی و در عرق افتاد
همیشه شمع منور به تاب در عرق است
33
به گرد عارض و روی تو خط خوی آلود
محقق است که چون مشک ناب در عرق است
44
چو عکس روی خوی آلوده اش به جام افتاد
قدح چو با دل پر خون شراب در عرق است
55
ز رشک آنکه عرق بر رخش چرا غلتید
سرشک دیده ما چون حباب در عرق است
66
ز غیرت این تن خسرو چو در تب و سوز است
دلش بر آتش غم چون کباب در عرق است
Sources
Persian text source: Ganjoor

